عبدالله مستوفى

640

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

پوشى ، به او حالى مىكند ، كه ملت از گذشتهء تو راضى نيست ، و تو بايد ، براى تبرئهء خود اين خدمت را بجامعه انجام دهى ، تا ملت از اعمال گذشتهء تو صرفنظر كند . البته با اين نامه دستورهاى ديگرى هم ، از قبيل فرستادن نماينده به پاريس نزد سلطان احمد شاه ، توأم بوده ، و از تهران هم يكنفر را ، براى همراه كردن شاه ، بپاريس فرستاده‌اند ، و اين فرستاده از طرف وليعهد هم حامل پيغامهائى بشاه بود ، كه اگر خود اعليحضرت از تاج و تخت سير شده است ، بصرفهء وليعهد خود را از كار خارج نمايد . شيخ خزعل هم مشغول اقدام شده ، و بين شيوخ عرب اتحادى ايجاد ، و سپس با بعضى از خانهاى بختيارى ، از جمله مرتضى قلى خان پسر صمصام السلطنه ، و يوسفخان امير مجاهد ، وارد مذاكره ، و ضمنا با خان پشت كوه هم ، مناسباتى برقرار كرده ؛ و بعد از قول و قرار كميته‌اى ، باسم قيام سعادت ، از اين سه قوه تأسيس و خود رياست آن را بر عهده گرفت ، و علم مخالفت را بلند كرد . اگرچه ، تاريخ نامهء مدرس بشيخ خزعل شهر ذيحجهء 1342 ، و با سرطان 1303 برابر است ، ولى از خود نامه برمىآيد ، كه از مدتى پيش اين مذاكرات جريان داشته ، و از اين‌كه سردار سپه ، سردار اسعد بختيارى را ، در ضمن وزراى خود ، پذيرفته و بعد از استيضاح ، به سمت خرم‌آباد مسافرت كرده است ، چنين برمىآيد كه او هم از نقشه اجمالا مسبوق بوده ، و مىخواسته است ، بوسيلهء استمالت از سردار اسعد ، از ورود بختياريها بكميتهء قيام سعادت مانع شده ، و بواسطهء مسافرت خود ، قواى پادگان لرستان را براى حملهء بخوزستان آماده كند . بالجمله ، بعد از آنكه عده و عده و قرار و مدارهاى لازم براى كار داده شد ، از طرف شيخ خزعل و رؤساى عشاير ، تلگرافات چندى ، بر ضد سردار سپه و عمليات غاصبانهء او بمجلس شوراى ملى مخابره گرديد . در ضمن تلگرافات متبادلهء بين سردار سپه و شيخ خزعل ، راجع بمطالبهء بقاياى مالياتى ، شيخ ابتداء رسميت ميليسپو را انكار كرد ، و در تلگراف بعدى خود رك و راست بسردار سپه نوشت « من اصلا شما را برياست دولت نمىشناسم . شما مرد غاصبى هستيد ، كه شاه قانونى و مشروطهء مملكت را بيگناه بيرون كرده ، و پاىتخت را اشغال نموده و غاصبانه بر قواى دولتى دست انداخته‌ايد . » بعد از دريافت اين تلگراف ضديت علنى شد ، و كار از پرده بيرون افتاد . ديگر براى سردار سپه ، هيچ چاره جز طرفيت مسلح با آقا شيخ باقى نماند . نقشهء سردار سپه اين بود ، كه از سه طرف خوزستان را محاصره كند . اولا لشكر غرب را ، از كوههاى لرستان كه تازه ايلات و عشاير آنها را سركوب كرده بود ، گذرانده و بجانب دزفول و ناصرى ، ( اهواز امروز ) عازم كند . ثانيا لشكر جنوب را از اصفهان حركت داده ، از راه كوهستان بختيارى روانه را مهرمز نمايد ، و بر سر خوزستان بريزد . و ثالثا لشكر آذربايجان ، از راه كردستان و كرمانشاهان رفته ، پشت سر والى پشتكوه را بگيرد ، و او را از كمك بقواى كميتهء قيام بازدارد . البته انجام اين نقشه تجهيزات و تكميلاتى لازم